چاوشي در گذار يا سرگرداني؟(نگاهي به آلبوم «پرچم سفيد» محسن چاوشي):
در روزهاي اخير که آخرين آلبوم محسن چاووشي به نام «پرچم سفيد» وارد بازار شده است، با دوستان اهل فن زياد در موردش صحبت کرديم. آلبوم جديد چاووشي مانند ديگر کارهايش هم مخالفان سرسختي دارد و هم موافقان پروپا قرص. جداي از کساني که تعصبي در مورد خواننده محبوبشان حرف ميزنند يا صرف علاقه نداشتن به خواننده آن را ميکوبند، استدلالهاي جالبي براي خوب يا بد بودن آلبوم در اين روزها شنيده ميشود. نقد و نظرهايي کهگاه به کليت موسيقي روز کشور برميگردد وگاه در مورد شخص محسن چاووشي و آلبوم «پرچم سفيد» مطرح ميشوند. اتفاقا محسن چاووشي از اين نظر خواننده پويايي است. طيف گستردهاي از مردم کارهاي او را گوش ميکنند و نظرات دقيقي هم در مورد جزييات آثارش ميدهند. اگر سري به وبلاگها و سايتهاي موسيقي بزنيد ميبينيد که هوادار و غير هوادار چگونه در مورد جزء به جزء آلبوم چاووشي نظر دادهاند و آن را شکافتهاند. اين حساسيت در بين مخاطبان شايد بهترين ابزاري باشد که خواننده و هنرمند را وادار به پويا بودن و تغيير روز به روز بکند. هرچند اين تغييرات لزوما هميشه مثبت نيست!

ترانه مشکل عمومي موسيقي پاپ ماست. تنها خلاصه به آثار محسن چاووشي نميشود. البته يک حقيقت تلخ هم وجود دارد. هيچگاه براي ترانه استاندارد خوبي وجود ندارد. تمام کساني که ترانه را نقد و بررسي ميکنند هيچگاه به استاندارد خاصي در ترانه اشاره نميکنند. با اين وجود همه چيز نسبي است. هر چند در اين نسبيت ما رو به تعالي سير نميکنيم، اما حداقل دست منتقد براي مقايسه باز است. آثار محسن چاووشي از ديدگاه ترانه سرايي هميشه روي يک خط سينوسي قرار داشته که اوج و فرودهاي با اختلافي دارند. اين اتفاق يک دليل عمده ميتواند داشته باشد. اينکه خود چاووشي هم در يک خط مستقيم حرکت نميکند. او مدام تغيير سبک ميدهد و در گستره پهني از موسيقي پاپ و راک در حال رفت و آمد است. خوانندهاي که آلبومهاي اول او مانند خودکشي و متاسفم، فضايي کاملا تلخ و سياه دارد، در آلبومهاي اخير خود به آهنگهاي بندري و شش و هشتي ميرسد که همه را به تعجب وا ميدارد. اين تغيير سبک طبيعتا در ترانههاي او هم تاثير زيادي دارد. خيلي طبيعي است که براي يک ترانه بندري و شاد نميتواند شعري تلخ و سياه استفاده کنيد، و برعکس. شايد از نظر هنرمند اين تغيير رويه نقد درستي نباشد، اما درست جايي به مشکل برميخوريم که خواننده با يک تغيير ژانر، ذهنيت مخاطب را تحت تاثير قرار ميدهد. جداي از ويژگيهاي فني موسيقي و اينکه آيا محسن چاووشي توانايي اجراي اين گستره را دارد يا نه، اين آشفته کار کردن باعث آشفتگي ذهن مخاطب هم ميشود. نخي که حرفهاي پاراگراف بالا را به هم وصل ميکند، ترانه است. ترانه بار اصلي اين آشفتگي را به دوش ميکشد.
تنظيم هميشه يکي از ويژگيهاي آلبومهاي چاووشي بوده. تنظيم حتي سهم بيشتري از فرآيند توليد يک آهنگ را نسبت به آهنگسازي دارد. تنظيم خوب ميتواند ضعفهاي ديگر آهنگ مانند ترانه يا آهنگسازي را بپوشاند. مخصوصا در سبکهاي پاپ و راک که دست تنظيم کننده باز است و با طيف گستردهاي از سازهاي کلاسيک و الکترونيک مواجه است. در اينگونه موارد تنظيم خوب و متفاوت انجام دادن کاري بسيار دشوار و حساسي است. اگر نگاهي به سير کارهاي چاووشي کنيد ميبينيد که سبک کاري او بسيار وابسته به تنظيمکنندههايي بوده که در اين مدت با او همکاري ميکردند. محمدرضا آهاري تنظيم آلبوم يه شاخه نيلوفر را بر عهده داشت. آلبومي که همچنان به عقيده نويسنده بهترين آلبوم چاووشي در بين آلبومهاي رسمي اوست. يکي از ويژگيهاي «يه شاخه نيلوفر» تنظيم خوب آن است. تنظيمي که با شناسنامه حرفهاي چاووشي که پيش از انتشار اولين آلبوم رسمياش او را با آن ميشناختند. پيوستن شهاب اکبري به محسن چاووشي براي تنظيم آهنگها همراه بود با تغيير سبک آهسته و آرامي از او که در آلبومهاي بعدي به خوبي مشهود بودند. اين سير تغييرات ادامه داشت تا آنجا که در «پرچم سفيد» شما با تنظيمي کاملا متفاوت از اين خواننده روبرو هستيد. تنظيمي که بيشتر بر اساس سازهاي الکترونيک و به خصوص گيتار الکتريک طراحي شده است. در کمتر آلبوم داخلي ميتوانيد پيدا کنيد که به اين ميزان از گيتار الکتريک به عنوان ساز سولو در تنظيم استفاده شود. در عوض در «يه شاخه نيلوفر» تنظيم کننده از ويولن به عنوان يکي از سازهاي اصلي استفاده کرده که ردي از آن در «پرچم سفيد» نميبينيد.
زماني که تک آهنگ «دلتنگ» منتشر شد، خيليها اين تصور را داشتند که چاووشي به گذشته خود رجوع کرده. «دلتنگ» در عين حال که نشانههاي زيادي از نوآوري همراه خود داشت، بازگشتي هم بود به دوران رو به اوج چاوشي در آلبوم «يه شاخه نيلوفر» و قبل از آن. اما آلبوم جديد اين را نشان نميداد. دلتنگ احتمالا يک تک آهنگ جدا افتاده از «پرچم سفيد» است که به علت ناهمگون بودن، از آلبوم بيرون گذاشته شده است. چرا که شما در پرچم سفيد با آهنگهايي مانند «مردم آزار»، «جوابم نکن» و... سافتراکهاي فانتزي از لحاظ ساختار مواجه هستند که ترانههايي سياه و خاکستري از جنس کارهاي قبلي چاوشي در آنها گنجانده شده است. يک پارادوکس غيرمنطقي که در تغيير مسير چاوشي به وجود آمده است.
با دو نگاه ميشود در مورد آلبوم چاوشي به جمع بندي رسيد. اول اينکه اين آلبوم را جداي از سوابق خواننده و گروهش و به صورت تکي نگاه کنيم. در اين نگاه نبايد نگاهي به گذشته داشته باشيد و فرض کنيد که اين تنها آلبوم چاوشي است که به بازار ارائه شده. در اين صورت آلبوم نقاط ضعف و قوت زيادي دارد که در بالا به بعضي از آنها اشاره شد. نقاط ضعف و قوتي که ميتواند يک برآيند قابل قبولي داشته باشد. اما فقط قابل قبول. نه عالي و نه خوب. قطعا چاوشي با اين آلبوم به تنهايي نميتوانست سوپر استار شود. چاوشي در اين آلبوم يک خواننده کاملا معمولي است. خوانندهاي که تلاشهاي قابل ستايشي براي نوآوري و حرکت پويا در موسيقي پاپ انجام داده، اما نتيجه چندان چشمگيري ندارد.
نگاه دوم اين است که آلبوم را در ادامه سير کارهاي چاوشي ببينيد. بعد از آلبومهايي مانند «يه شاخه نيلوفر» يا آلبومهاي ماقبل آنکه به صورت غير رسمي منتشر شدند. در ادامه موسيقي فيلم سنتوري که ميتوان به عنوان شاهکار چاوشي در سالهاي گذشته از آن اسم برد. حتي در ادامه «ژاکت» و «حريص» که بهترين آلبومهاي چاوشي نبودند ولي سطح قابل قبولي داشتند. در اين نگاه بدون شک «پرچم سفيد» ضعيفترين کاري است که چاوشي تا به حال ارائه داده است.
منبع : اختصاصي سايت موسيقي ما/علي رضوي
|