گروه علمی فرهنگی هنری

سایه

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب


امکانات


عطاران در مدیوم سینما

نقدی بر اولین فیلم عطاران در مقام کارگردان : خوابم می یاد

 

رضا امیدوار معلمی ساده و درستکار که در میانسالی هنوز با پدر و مادرش زندگی می کند و تلاش های مادر برای سر و سامان دادن به وضعیت رضا که شخصیتی شبیه به دیگر شخصیتهای مورد علاقه ی عطاران در دیگر فیلم هایش دارد فردی دست و پا چلفتی و بی عرضه که از عهده ی خودش بر نمی آید بی نتیجه مانده است چرا که رضا توانایی ارتباط بر قرار کردن با دیگران را ندارد و از چیزی می ترسد .

 

 

نقد را در ادامه مطلب از دست ندهید


عطاران در مدیوم سینما

"خوابم می یاد" اولین فیلم رضا عطاران در مقام کارگردان

فیلمی ابزورد که به جرائت می توان گفت سینمای ایران تا به حال نمونه موفقی از آن را به خود ندیده است .

ابزورد بیانگر وضیعت زندگی انسان در جهانی است که به واسطه ی پیشرفت سطح آگاهی انسان مدرن در مواجهه با پدیده ای همچون مرگ دستخوش پوچی و یاس قرار گرفته و یا به زبانی ساده , سینمای ابزورد در واقع سینمایی است که از این مدیوم برای القای اندیشه ی پوچی در قالب دراماتیک استفاده می کند .

رضا امیدوار که در میانسالی هنوز با پدر و مادرش زندگی می کند و تلاش های مادر برای سر و سامان دادن به وضعیت رضا که شخصیتی شبیه به دیگر شخصیتهای مورد علاقه ی عطاران در دیگر فیلم هایش دارد فردی دست و پا چلفتی و بی عرضه که از عهده ی خودش بر نمی آید بی نتیجه مانده است چرا که رضا توانایی ارتباط بر قرار کردن با دیگران را ندارد و از چیزی می ترسد .

حتی در سر کلاس درس هم نسبت به شیطنت های دانش آموزان بی تفاوت است چرا که می ترسد با آنها درگیر شود .

شروع فیلم با صحنه ی مربوط به آن بیابان دور افتاده و رضا که با شجاعت تمام برای تحویل دادن گروگان شرط می گذارد و به دنبال آن آمدن صحنه ای که پدر رضا از بی عرضه بودن پسرش نزد مادر گلایه دارد , تماشاگر را در تضادی قرار می دهد که به دیدن ادامه ی فیلم میل و رغبت پیدا می کند .

نکته شاخص "خوابم می یاد" این است که از همان ابتدای فیلم تکلیفمان با رضا مشخص می شود .

نمایی که با چهره ی خسته و ته ریش و موهای درهم رضا که روی تخت دراز کشیده است و در حال خواندن کتاب "بیگانه" نوشته "آلبر کامو" دنبال می شود با شخصیت رضا آشنا می شویم .

-       آلبر کامو نویسنده ای است که در کتاب خود زنوگی را به واسطه ی وجود مرگ پوچ و بی معنی تلقی می کند .

و یا آن عکس روی پنکه ی اتاقش که تصویری از " فرانتس کافکا" را روی آن چسبانده است .

-       کافکا نویسنده آلمانی که در آثارش با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همه ی آنها , اکثرا پس از مرگش منتشر شدند و در زمره ی تاثیر گذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می رود .

در آثار او ترس از بیماری , تنهایی , شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن , کینه به پدر و مادر و تم بیگانگی و زجر کشیدن بارها و بارها در آثار مختلف او ظاهر شده است .

 

"رضا امیدوار" در ابتدای فیلم با خودش در حالی که روی تخت خسته و در مانده خوابیده است و دائما می گوید خوابش می آید زندگی اش را مرور می کند و در آن تمامی حسرت ها و آرزوهای نا موفقش را جلوی چشمانش می بیند و به دنبال شکاف موجود در زندگی گذشته اش می گردد و دلیلی برای ناکامی هایش می خواهد .

شاگرد کبابی , موسیقی دان و حتی پدرش که اصرار داشته است پسرش فوتبالیست شود و هیچ وقت به آنها نرسیده است .

عطاران حتی در این صحنه های حسرت بار هم دست از طنازی بر نمی دارد و تماشاگر را به خنده وادار می کند .

در هر صحنه حداقل یک فلاش بک وجود دارد که زندگی گذشته رضا را در نشان می دهد , صحنه هایی که همگی اسلوموشن و سیاه و سفید می باشند و در کل برای رضا اندوه و غم هایش را زنده می کند و تمامی ناکامی هایش را به رخ اش می کشد .

عطاران در این فیلم نیز مانند دیگر فیلم هایش از طبقه ضعیف جامعه غافل نشده است و داستان فیلمش را در این طبقه اجتماعی پیش می برد .

او در قالب ابزورد و سیاه نمایی تلاش دارد که مشکلات جامعه امروزی را به تصویر بکشد و در آن نیز تا حد زیادی موفق بوده است .

او تضاد طبقاتی رو به فزونی جامعه را با مهارت خاصی به تصویر می کشد .

او با استفاده از فلاش بک ها ضمن نشان دادن گذشته ی پر فراز و نشیب شخصیت رضا سعی می کند گذشته و روابط مورد علاقه گذشته اش را به بصویر بکشد .

اینکه در همسایگی شان جناب سرهنگی زندگی می کند که با توجه به آن مقام و قدرت ولی باز هم در جنوب شهر زندگی می کند .

و یا اینکه سرهنگ قدرتمند دوران پهلوی امروزه برای گذران زندگی به مسافرکشی روی آورده است .

تمامی تصویرهای او از جامعه و شلوغی هایش همراه با ماسکی سیاه و اسلوموشن همراه شده است که این حس دلخوری و نارضایتی عطاران از زندگی جدید را به شدت القا می کند و او برای بهتر جلوه دادن این حس از رضا که وقتی در سختی قرار می گیرد خود را خیس می کند کمک گرفته است .

 

عطاران تا نیمه های فیلم با روایت و کارگردانی خوب خود و با ریتمی قابل قبول تماشاگر را به حال خود رها نمی کند و عیب های فیلمنامه را پوشش می دهد .

این روند ادامه پیدا می کند تا نیمه های پرده دوم و حتی بعد از شروع عشق و عاشقی که رضا آن معلم اخراج شده از کار و نا موفق تنها راه گریز از این زندگی بی هدف و پوچ را در عشق می بیند .

او که همیشه در تنهایی ها و تنگنا هایش به دستشویی پناه می برد و ساعت ها به عکس آن بازیگر زن هندی که پدرش به دیوار دستشویی چسبانده بود نگاه می کرد حالا برای رسیدن به آرامش به کافی شاپ رو به روی پاستیل فروشی دختر مورد علاقه اش می رود و ساعت ها به او نگاه می کند .

 

او برای بر قراری ارتباط با دختر پاستیل فروش به توصیه دکتر شروع به دیدن فیلم های عاشقانه مانند کازابلانکا و بر با رفته می کند و اویی که همیشه در خانه خوابیده بود حالا جلوی تلویزیون با انرژی نشسته است و از دیدن آن فیلم ها درس می گیرد .

ولی تفکرات خسته و پژمرده و پوچ اش او را رها نمی کند و دوباره به سراغش می آید و ما این را می توانیم از پوستر " چه گوارا " که پشت سر او به دیوار اتاقش زده شده است فهمید , چه گوارایی که اینگونه می اندیشد :

·       شادی بیهوده است چون روح آزادی خواه انسان ها را می کشد .

·       افراد غمگین به کسی صدمه نمی زنند اما افراد شاد خون خوار هستند .

·       تنها با غم و رنج می توان از زندگی لذت برد .

این باعث می شود که رضا دوباره جلوی تلویزیون بخوابد و اینبار فیلم " کسوف " را ببیند که به زندگی شکست خورده و رو به پایان یک زوج می پردازد .

رضا برای تهیه پول کلیه ی خواهر وختر پاستیل فروش و برای بدست آوردن دل دختر تصمیم به دزدی می گیرد و این باعث می شود که سکانس هایی را ببینیم که از عطاران انتظارش را داشتیم و در آن نیز موفق است .

ولی داستان از 3/1 پایانی فیلم با افت رو به رو می شود .

از آنجایی که برای جور کردن پول کلیه تصمیم به آدم ربایی می گیرند و فیلم دیگر آن حس و حال و ریتم سابق اش را از دست می دهد و این موجب بدست آمدن یک پایان تقریبا ضعیف می شود که با 3/2 و یا نیمه اول فیلم تناسبی ندارد و این گره گشایی ضعیف در پرده سوم باعث شده است که پایان سنجیده و تامل برانگیز فیلم به چشم نیاید و فیلم را از مسیر خود خارج سازد .

شاید بتوان گفت پایان فیلم با توجه به بیان معضلات اجتماعی موجود در فیلم که  همه مشکلات رضا از آن بود را در دل خود داشت می توانست پایان تامل بر انگیزی باشد اما ضعف های موجود در پرده سوم به شدت بر پایان فیلم تاثیر گذاشته است و به آن ضربه زده است و آن پایان خوب را به یکی از نقطه ضعف های فیلم بدل کرده است .

در پایان فیلم می بینیم رضا که برای فرار از پوچی به عشق پناه آورده بود عشق نیز به دادش نمی رسد و او را از پوچی نمی رهاند پش او در صندوق عقب ماشین دوباره مانند اول فیلم خسته شده است و خوابش می آ ید و می خواهد بخوابد .

در مجموع نمی دانم که فیلم " خوابم می یاد "  در مقایسه با فیلم ابزورد و شبیه به خود یعنی " پول را بردار و قرار کن " از وودی آلن چه نمره ای کسب می کند .

ولی نکته قابل توجه این است که خوابم می یاد در جامعه ایران که در مقابل طنز های ابزورد مقاومت نشان می دهد در طی چند روز اکرانش به موفقیت قابل قبولی دست یافته است که این موفقیت را باید تا حد زیادی مدیون بازی زیبا و دیدنی اکبر عبدی که با میمیک های صورت و زبان خود لحظات به یاد ماندنی را به وجود آورده است دانست .

در پایان گفتنی است که فیلم " خوابم می یاد " بیشترین ضربه خود را از فیلمنامه خورده است , فیلمنامه ای که در 3/2 ابتدایی فیلم به خاطر کارگردانی قوی و بازیگری و البته تصویربرداری سنجیده بر آن مرحمی گذاشته شده است ولی متاسفانه در پرده سوم دیگر کارگردانی و تصویربرداری و بازیگری نیز نمی توانند به فریاد فیلم برسند و عیب های فیلمنامه را بپوشانند و و این کافی است تا پایان فیلم به کلی ضایع و تباه شده واز بین برود.

 

مجتبی خلوتی

 

نويسنده: mk تاريخ: شنبه 10 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

سايه...

سایه هم هست و هم نیست...مجازیست در عین حقیقت...مجازی که خبر از حقایقی میدهد...و آن حقیقت...حقیقت انسانیت است...

نويسندگان

کاوش

Template By: LoxBlog.Com


© All Rights Reserved to 4799.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران