گروه علمی فرهنگی هنری

سایه

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب


امکانات


گل بیرون گلدون

گل بیرون گلدون:

بابای مدرسه لنگان لنگان به طرف در آمد و آن را باز کرد قبل از آنکه دختر بچه های فراری از مدرسه آن را از جا بکنند،در باز شد و بچه ها بی خیال و بی توجه به اطرافشان به سمت خانه روانه می شدند.دخترک گوشه خیابان ایستاده بود و بچه ها را که از در مدرسه فرار میکردند تماشا میکرد و لبخندی روی لبانش نشست  و با آستینش که از صبح تا آن موقع به جای دستمال جیبش بود و با آن بینی اش را تمیز میکرد قطرات شبنم روی گونه هایش را پاک میکرد...

دخترک ادامه داد و به سمت ماشین مدل بالا پارک شده روبروی در مدرسه دوید...

آقا...!!خانم...!!تو رو به خدا گل بخرید...!!جوون بچه تون گل بخرین...!!

 

 


نويسنده: saayeh تاريخ: چهارشنبه 16 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(1)

سايه...

سایه هم هست و هم نیست...مجازیست در عین حقیقت...مجازی که خبر از حقایقی میدهد...و آن حقیقت...حقیقت انسانیت است...

نويسندگان

کاوش

Template By: LoxBlog.Com


© All Rights Reserved to 4799.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران