من به خورشید دوباره نظری انداختم
خال لیلی صفتی بر رخ او من یافتم
داغ چشمی که نصیبم شد و اشک و آهم
تا ابد کور بمانم هله مجنون گشتم
خال مهر رخ او حالت یک لیلی بود
که من جن زده دور و بر او انداختم
من به مهر خال نظر از سر مهر انداختم
دل و دنیای دو روزم به فنا انداختم
من فقط مست رخ مهر نبودم افسوس
عاشقانی دگر از هر دوطرف آید و غم
من از این صبح که برخاسته ام رسوایم
که پریشانم و افسرده آن لیلی ام
گرچه در دور جهان زاغ خبرها بکشد
خبر مهر و من و خال لبش را بکشم
سال ها قبل رخش بوعلی دید و نوشت
که چه وصف و چه صفتها کز او من دیدم
من که امروز به چشم سر خود آن دیدم
که چه بود خال لب مهر جهان ،لرزیدم
در دلم غمزه غماز رخش طوفانی
تا ابد پای بکرد و تو خدا ننگیرم
در ورق های دلم،صندوق شیرین گفتن
ثبت شد این شکر و چشم چرانی دیدم
گرچه مصلح همه عیبم کند و من به کری
ولی افسوس به عقلی که ندارم دیدم
زاهدان نهی کنندم که بدست چشم چرانی کردن
که نظر بر رخ ناموس گنه کار منم
من جواب همه زاهد بدهم با یه کلام
که شما هم نظری کن که منم مجبورم
جبر عالم همه حال این دو گنه بود مرا
که یکی رندی و آن یک رخ لیلی دیدم
ای مسافر سخن امروز به دنیا تو بگو
که نظر بر رخ خورشید چه خوش بر کامم

نظرات شما عزیزان:
ارسلان 
ساعت20:53---17 خرداد 1391
رها 
ساعت20:50---17 خرداد 1391
من خیلی به نجوم علاقه دارم امروز صبح زود هم این خال به قول شما لیلی صفت رو دیدم و مستش شدم.
رها 
ساعت20:50---17 خرداد 1391
من خیلی به نجوم علاقه دارم امروز صبح زود هم این خال به قول شما لیلی صفت رو دیدم و مستش شدم.
Timoo 
ساعت18:31---17 خرداد 1391
زیباست..........مثل همیشه زیبا بود و لذت بردم.
از بیت تخلص هم معلومه که این شعر از مسافره......درسته؟؟؟ پاسخ:سلام.بله شاعرش مسافره که قصور از بنده بود که نام شاعر را ذکر نکردم.
641 
ساعت14:10---17 خرداد 1391
خوشحالم که امروز با چشمان خود گذر ناهید که در بهترین شرایط در هر قرن فقط ۲ بار تکرار میشود را دیدم گذری که در قرن بیستم روی نداد
از شما هم به خاطر شعر زیبایتان بسیار سپاسگزازم
|